بیش از اینها می توان خاموش ماند

کمرنگ شده ام

مثل لباسی که زیاد روی بند زیر آفتاب می ماند

مثل قاب عکس بابا توی قبرستان که زیاد زیر نور آفتاب می ماند

مثل لباس رنگی که اشتباهی توی سفید کننده می ماند

مثل قالی  کهنه دم در خانه ها که زیاد زیر پا می ماند

نمی دانم چرا اینقدر کمرنگ شده ام!


.....

بهار شده. پونه های کنار جوبه های آب باغهای سر راه، بزرگ شده اند.

درخت های هلو شکوفه داده اند. بوقلمون ها سرمستانه می خندند

نفس که می کشی ته گلویت شاد می شود از بوی بهار

.....

معلمی بخش زیبایی از زندگی من است که به بودنم هویت می دهد.

من تازه ام را که کنار کودکان معلمی می کند خیلی زیاد دوست دارم.



نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۹ساعت توسط فهیمه | |

Design By : Mihantheme