بیش از اینها می توان خاموش ماند

دستانش کوچک بود اما

دلش مانند اسمش بزرگ بو د حسین

روح غریب و اشنای حرم علی

که در قالب کودکی یتیم با لهجه شیرین و زیبایش با روحم دوستی می کرد

برق عجیب چشمانش بغض و لرزش صدایش را هرگز فراموشم نمی شود

وقتی که ازآقایش حرف می زد

آقایی که در حرم دیده بود

آقایی که آرزو داشت روزی مثل او شود

وبا چنان قطعیت وهیبتی ازآرزویش حرف می زدکه یقین پیدا می کردی

دروغ های شیرین کودکانه اش که می خواست پیش من به مردی بدل شود

این روزها دلم عجیب هوای پسرک شیرین زبان وزیبای عرب حرم علی را کرده

انگشتر کوچکش که به یادگار نزدمن مانده هیچوقت اندازه انگشتم نشد

چشمان بیمارش دستان تب دارش سرفه های گهگاهش آزارم می دهد

حسین آن روزهای حرم علی در نجف برای من قاصد بود

معجزه بود معجزه علی...

دستانش کوچک بود اما

 دلش مانند اسمش بزرگ بود حسین

روح غریب و آشنای حرم علی

نوشته شده در جمعه ۱۳۸۵/۰۷/۲۸ساعت توسط فهیمه | |

حضور ی سنگین بر قفسه سینه ام

لحظه ها بر دارند

فرصتی باقی نیست

من به سختی هستم

بودنم را تو بفهم..

بک یا الله...

بمحمد..

بعلی...

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۵/۰۷/۱۸ساعت توسط فهیمه | |

گفتی که حافظا دل سر گشته ات کجاست

در حلقه های ان خم گیسو نهاده ایم

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۵/۰۷/۱۷ساعت توسط فهیمه | |

هواللطیف

الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا یحزنون

این روزها خیلی هستی

توی همه لحظه هام

هر جاکه می رم

هرکار که می کنم

پشت سرم روبه روم

روی رد پاهام لای نفسهام

توی رگهام توی صدام نگاهم چشام

این روزها خیلی هستی خیلی بیشتر از همیشه ها هستی

و به خاطر این همه بودنت ازت متشکرم

نوشته شده در جمعه ۱۳۸۵/۰۷/۱۴ساعت توسط فهیمه | |

کاش توی این روزهای سبز

یک اتفاق سبز برای دلم بیافته

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۵/۰۷/۱۱ساعت توسط فهیمه | |

دلم برای نور تنگ شده

برای سفیدی سفیدی مطلق

برای دوستت دارم دورت می گردم

دوستت دارم دورت می گردم عشق

برای خوابیدن توی بستر نور

توی بغل فرستاده رحمت

برای صدای بال فرشته ها

برای...

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۵/۰۷/۱۱ساعت توسط فهیمه | |

نوشته شده در جمعه ۱۳۸۵/۰۷/۰۷ساعت توسط فهیمه | |

می خوام دلمو سم پاشی کنم

می خوام کاری کنم که دلم دیگه آفت نزنه

می خوام همه علف های هرزشو از توش جمع کنم

می خوام مواظب باشم که دیگه توش علف هرز در نیاد

می خوام به موقع بهش آب بدم تا همیشه سبز باشه

میخوام دیوارهای دلمو اونقدر بسابم تا برق بزنه

تا عکس تو رو روی همه دیوارهاش ببینم

تا باز هم مثل همیشه ها فقط خونه خودت باشه

تا باز هم مثل همیشه ها بیای خونه ات

می خوام...

نوشته شده در جمعه ۱۳۸۵/۰۷/۰۷ساعت توسط فهیمه | |

به نام خدای پاییز

تقدیم به متولد ماه مهر

آن جا که عشق داداول را می زند وصداقت حرف آخر

آن جا که گذشت طعم شیرین با هم بودن وبا هم ماندن است

آن جا که محبت تلالو روشن دوستی است

آن جا جایی است که آسمانش آبی آبی است.تمام ابرها زیر پایت هستند وماه نوک انگشتانت می شود مهربانی را به آغوش بکشی و بذر همیشه سبز لبخندرا میان مردم بپاشی .می شود از اتصال دستانی گرم پلی ساخت فولادین میان قلبها ودوستی را جاودانه کرد.وآن جاست که این واژه می رود تا جاودانه شود.

تولدت مبارک

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۵/۰۷/۰۴ساعت توسط فهیمه | |

الهی

ای گشاینده زبانهای مناجات گویان

وانس افزای خلوت های ذاکران

وحاضر نفس های رازداران

جزازیادکرد تو ماراهمراه نیست

وجزاز یادداشت تو مارازاد نیست

وجزازتو به تو رهنمای نیست

خدایا

نظر کن در حاجت کسی کش جز از یک حاجت نیست

کشف الاسرار

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۵/۰۷/۰۳ساعت توسط فهیمه | |

Design By : Mihantheme