بیش از اینها می توان خاموش ماند
من در خودم گم شده ام! خواهش می کنم لطفا مرا پیدا کنید. سردم است و می ترسم از گم بودگی می ترسم. از سرما من مدتهاست در خودم گم شده ام یک نفر نیست که به من نشانی کوچه های درونم را بدهد؟ خواهش می کنم. من دلم می خواهد گریه کنم. بلند بلند دلم می خواهد توی چادر نماز سفید مادر گم شوم سرم را روی پایش بگذارم و تا همیشه کودک باشم وهفت ساله و هیچوقت به سن تکلیف نرسم و هیچوقت "دم بخت" نشوم و هیچوقت" خانه شوهر" نروم و هیچوقت "خانم" نشوم همیشه "دخترم" باقی بمانم من خسته ام از این همه پیاده روی حتا با چکمه های نویی که امیر هجده هزار تومن از پول حقوقش راداده و برای تولدم خریده من سردم است حتا با پالتوی نویی که مامان برای تولدم خریده من می ترسم. می شود کمی مرا در آغوش بگیری؟ می شود فقط این چند روزهفت ساله باشم و "دخترم" ؟ می شود؟؟؟؟
| Design By : Mihantheme |

