بیش از اینها می توان خاموش ماند

بازار دستهایش سرد شده بود

و نگاهش ضخامت چند متری یخچالهای شمال

"ها "می کرد مرگش را

و گرم نمی شد.

تقلایی موهوم

نه بود و نه نبود

رومیان دعوتش نکردند

و زنگیان سنگش زدند

این بار نه از آسمان

که از عمق غارهای تاریک سویدایی اش

ندا آمد:

فاخلع نعلیک

انک بالواد المقدس طوی

 

" نرگس "

نوشته شده در شنبه ۱۳۸۷/۰۲/۲۸ساعت توسط فهیمه | |

چیزی نخواسته بودی یادم هست

آن روزها بی توقع تر از همیشه بودی

همیشه ی عمرت

به آب دل بسته بودی فقط

شاید فقط به آرامش

یادم هست که چله داشتیم چه قدر

وتو دورکعت نمازت را حتما باید می خواندی

و تو گفته بودی خدا وکیلت می شود

و سرمایه قلب بی بضاعتت همین بود

قدم به قدم کنارت توی برفها " ناد علی " خوانده بودم

و توگفته بودی  " ناد علی " معجزه می کند

و دلت به " ناد علی " های من روشن بود

هر بار قدم های خسته ات را شمرده بودم

و ساعتها برایت گفته بودم که اندکی صبر سحر نزدیک است

و افوض امری الی الله...

آخر از"  ناد علی " یاد گرفته بودم که تو را آرام می کرد

چله ی ذکر گرفته بودیم و ذکرها توی روزهامان موج می زد

و تو خواب دیده بودی که ذکرها نجاتمان می دهند از آخر یک روزی

و" حنانه " توی دستانت برق می زد

و " یا وکیلنا " توی قاب چوبی پررنگ تر می شد توی روزهای پاییز

حالا بهار شده

می گویم از بوی اردیبهشت متنفرم

تو میگویی اردی بهشت نه اردی جهنم!

من توی فکرم به فرق بهشت وجهنم فکر می کنم

و به دورکعت نمازهای تو

و به ناد علی های خودم

و به ذکرهامان که خواب دیده بودی نجاتمان می دهند

وبه روزهامان که بوی باران نمی دهند

دلم چله می خواهد همسفر

کاش ذی حجه بود...

 

                                         یک تسبیح صددانه از جنس سنگ عقیق سرخ با تقسیم‌هاى (آخوندک) ۳۳تایی

نوشته شده در شنبه ۱۳۸۷/۰۲/۱۴ساعت توسط فهیمه | |

 

کاش از دست قاصدک ها کاری بر می آمد

آنوقت تو را آرزو می کردم

و تمام قاصدک های همه جا را

به آرزویت

محکم فوت می کردم

حتی اگر نفسم

مثل این روزها جان نداشت

کاش...

 

                                           

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۷/۰۲/۰۱ساعت توسط فهیمه | |

Design By : Mihantheme