بیش از اینها می توان خاموش ماند

تنها شده ام. تنهاتر از عکس دختر کودکی هایم توی قاب عکس. زیاد دلم می گیرد. زیاد دلم تنگ می شود. زیاد گریه می کنم. پاییز دارد تمام میشود. پاییز همراه بیست و چند سالگی من.

زن شده ام. به شیوه خودم زن شده ام زنانگی ام را از کسی تقلید نکرده ام. حتی معلم بودنم را. سخت بود خودم بمانم ولی فهیمه ای معلم شده ام. فهیمه ای یعنی ساده صادق و رک.

یک سال گذشته از من. از من و روزمرگی هایم از من و دیوانگی هایم از من و ...

دلم برای همه روزهای دوستانه ام خیلی تنگ می شود. برای نرگس برای هانیه برای معصومه. برای همه لحظه هایی که تقدیر به زور از چنگم درآورده. برای خواهرانگی ای که فرزانه توی این روزهای تلخ و سرد  دریغم می کند.


شب یلداست. ازصبح زود زمستان آمده زیر پتو پشت پنجره. غزلهای حافظ توی سرم ردیف می شوند...


برآستانه تسلیم سربنه حافظ

که گرستیزه کنی روزگاربستیزد

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۹/۰۹/۳۰ساعت توسط فهیمه | |

Design By : Mihantheme