بیش از اینها می توان خاموش ماند

حالم خوب نیست

این را اضافه کن به دلتنگی پاییز

این را اضافه کن به سنگینی غربت

این را اضافه کن به تنهایی خانه

این را اضافه کن به تردید باور دوست داشتن

...

منها شده ام از خوبی ها

سهم من خوبی نیست

مدتها از خوب بودن من گذشته است

حال خوبم را با پریشانی از ازل تعویض کرده ام انگار

خدا توی چشمانم گم شده

رد نگاه خدا روی تنم گم شده

برای همین است که هر چه سعی می کنم خوبی کنم غم نصیبم می شود

...

کجا گم شدم که کم شدم از مادرم از فرزانه از امیر از مشهد؟

کجا گم شدم که این همه کم شدم از فهیمه از خدا؟

همه کم شدنم به کجا اضافه شده که نمی دانم؟

...

مرا محکم بغل بزن مثل همه لحظه های سرد شبهای زمستان کودکی هایم کنار نور بخاری

لطفا پایین بیا و مرا کمی محکمتر بغل بزن

دخترت سردش شده با اولین سوزهای پاییز

مدتهاست دلم برای آغوش گرمت تنگ شده خدای کعبه

لطفا کمی گل بد بوی متعفنت را بغل کن

و مادرانه... پدرانه... نوازشش کنَ


نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۶/۲۴ساعت توسط فهیمه | |

Design By : Mihantheme