بیش از اینها می توان خاموش ماند

من وارث بردباری مادربزرگم شده ام

***

برف می بارد.

زیاد نمانده تا یلدا

شال گردن بلندی برایت بافته ام

رج به رج به گرمای نفسهات که تویش بپیچد لبخند زده ام

شال گردن بافتن کار عاشقانه ای است

***

زن خانه دار بودن بد نیست

این که با عشق مرصع پلو بپزی

یا با قالب های جدید شیرینی های رنگی

و یا لباسهای نو بپوشی و رنگ موهایت را عوض کنی

توی این کارها حس غریبی از از زندگی جاریست که مرا تا کودکی ام می برد

تا مادرم وقتی به خودش می رسید

تا مادر بزرگم وقتی ترشی می انداخت

من عاشق این سنتها هستم که به خانه ها بوی خانه می دهد

***

می خواهم پوست بیاندازم

مادرتو باید زن بهتری باشد

تو انگیزه قوی ای هستی برای شدن

***

برف را دوست دارم

زمستان با اینکه دوستش نداری عاشقترت می کند

لطفا آنقدر پولدار نشو که زمستانها به سرزمینهای گرم زمین مهاجرت کنی

زندگی من بی زمستان بی تو چیزی کم دارد

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۹ساعت توسط فهیمه | |

Design By : Mihantheme