بیش از اینها می توان خاموش ماند

با تب نوشتن برگشته ام. برگشته ام تا این کلمات درونم را نخورند و ذوب نکنند...

اینجا می نویسم تا دنبال کننده های معلوم و شناسی مجبور به لایک یا نلایک نوشته هایم نباشند. اینجا لاک لاک پشتی امن و گرمی است که فهیمه وار می شود درونش خزید و نوشت... 

دلم گرفته... برای نرگس می نویسم که دلم می خواهد ببینمش. دلم می خواهد بی دغدغه و رها بیرون از قراردادها و چارچوب های تعریف شده زن مادر دانشجوی دکتری معلم بلاتکلیف خانه داری که مدام چشمانش دودو می زند برگردم به دانشجوی شاد رهای بیست و دو سه ساله ای که کنارش ارام می نشیند بی دغدغه  و در چشمان شان شور هست... امید هست... و هیچکدام ازین نگاه های خسته نگران را ندارند. توی تریای ادبیات با سودای عشق. با چای کیسه ای ارزان  شریکی ... ساعت ها حرف و خنده و زندگی و ارمان های ناب پاک تکرار ناشدنی... دنیای خالصی که خاص دو دختر دانشجوی چادری عارف مسلک است که به شیوه خاصی خدا را پرستش می کنند و تعریف خاصی از عشق دارند که در تعاریف و اذهان حقیر ادمها نمی گنجد، ورای از لمس و هوس و هرز بودگی اش ....

همان دو دختر ساده پاکی را که شهود می کنند و نورهای رنگی از لای ذکرهاشان بیرون می پاشد و به اندازه ایوب صبورند و همه را به توکل دعوت می کنند وقتی دنیا جای ترسناکی است...

همان ها که به حق لایق واژه همسفرند...

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۸/۰۶/۱۸ساعت توسط فهیمه | |

Design By : Mihantheme