بیش از اینها می توان خاموش ماند

زن کم حرف ساکتی شده ام. زن بودنم ادامه سبک متین و آرام دختر بودنم است که گلابتونی بود با ابروهای کلفت اسلبمی اش. مادر دو دختر مهربان و معلم صد و بیست دختر نوجوان و استاد هفتاد دختر جوان و....

طیبه رفته. سالهاست ندیده ایم هم را. سالهاست جز در خواب بغلش نکرده ام . سالهاست جز توی پیام های صوتی و یک بار اتفاقی پای تلفن صدای هم را نشنیده ایم. اما دلم با رفتنش تنگ تر شده... انگار بخشی از خاطرات خوب امنی که جایی زیر سقف این آسمان زندگی می کرد را با خودش به غربت برده...

نرگس رفته... نرگس با همه ی جسارت و شهامتش به سمت فصل تازه ای از خودش رفته و اعتراف می کنم با رفتنش مجنون شده ام و تعادلم را از دست داده ام. هوای مشهد سنگین تر و سرد تر شده بی نفس های نرگس...

تنها نشسته ام و سرم را درون لاک وب لاگم کرده ام. نتوانسته ام کلمه ای عکسی متنی شعری پست کنم  ... استوری کنم... نتوانسته ام اشک بریزم و با کسی درد دل کنم... نتوانسته ام از ترس هایم جایی جار بزنم. از مهر تا الان نتوانسته ام درست و حسابی فرزانه و پناه و مامان بزرگم را بغل کنم. این بار که خواجه ربیع رفتم از شرم زنی که مادر دو دختر است نتوانسته ام مثل دخترانگی هایم سنگ سرد قبرت را بغل کنم و گریه کنم. دلیل این همه اشک که هی چشمانم را خیس می کنند چیست؟ 

سردم است... چرا مرا همیشه ته دریا  نگاه می داری؟

سردم است و از گوشواره های صدف ... بی ... زارم....

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۸/۱۰/۲۳ساعت توسط فهیمه | |

Design By : Mihantheme