بیش از اینها می توان خاموش ماند
کتاب عربی رو باز می کنم به خط دوم نرسیده حوصله ام سر می ره چمه توی این روزها؟ هوا عجیب گرفته است و حال عجیب هوا همه رو گرفته عشق به هر لحظه ندا می کند عشق به هر لحظه ندا می کند باقیم از یارو زخود فانیم جرعه کش باده ربانیم ساکن هجران و پریشانی ام راهرو وادی حیرانی ام تا چه رسد بر دل رسوای من تا چه رسد بردل رسوای من...
جزوه زبانو می گیرم تو دستم. هر چی رشتم پنبه شده. من مثلا درس خونده بودم!
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۵/۰۸/۰۷ساعت
توسط فهیمه | |
| Design By : Mihantheme |

