بیش از اینها می توان خاموش ماند
چیزی ننوشته ام
مدتهاست. مدتهاست که نه می نویسم نه می خوانم و نه می دانم. بس است! تا کی می
خواهی ازین بی قراری ها بگویی؟ حرف نو بزن فهیمه.... فهیمه .... فهیمه.... *** توی خانه ات زهرا
نیستی کمی. چون موهایت رنگش عوض شده و دیگر آن قهوه ای خوش رنگ نیست. چون مردانگی
مهدی مثل رنگ روغنی تمام دیوارهای خانه ات
را پوشانده و بیشتر ازینکه خانه ات زهرایی باشد مهدی ای است. دلم ناخودآگاه می
گیرد زهرا نمی دانم چرا! غزل می خوانی و
دلم هق هق می خواهد اما از ترس و خجالت مهدی قورتش می دهم. آه هایم را حرف هایم را
و ... دلیل این بی تابی
چیست؟ دلیل این همه
دلهره نگرانی بغض؟ *** دلم برای گلابتون
تنگ شده. گلابتون که مدتها قبل بی خبر از خانه مان رفت و از آن روزها هرچه دنبالش
گشتم پیدایش نشد... تو نخواستی
برگردد. تو نخواستی گلابتون باشم. تو با مردانگی ات خواستی فهیمه باشم. فهیمه تو . فهیمه تونباید
زبان درازی کند. دهن کجی کند چون برای یک خانم کار خیلی زشتی است. من دلم می خواهد
به همه دنیا زبان درازی کنم و به همه آدمها دهن کجی .... دلم می خواهد سر
کلاس به تمام آن پسر بچه های بی ادب شلوغ زبان درازی کنم . دلم می خواهد توی دفتر
مدرسه به همه آن زنهای حسود بیسواد دهن کجی کنم. دلم می خواهد.... *** بیا کلاس انشا
درست کنیم زهرا باشد؟ بیا دوباره برای هم موضوع انشا بگذاریم خوب؟ بیا هر وقت
دلمان تنگ شد با هم توی پارک...
| Design By : Mihantheme |

