بیش از اینها می توان خاموش ماند
به روی دلم نمی آوری روبه رویم می نشینی چشمان آرامت به نگاه بی قرارم گره می خورد بگو.حرف بزن من... من... به من من می افتم دست دلم پیش تو رو است همیشه بوده بغض گلویم را می گیرد. بغضم را با چایی ام پایین می دهم ببین همه این علف ها.علفهای هرز چگونه صراحتمان را گرفته اند! من وتو هیچ وقت به این لغت های حقیر محتاج نبودیم.بودیم؟ مگر نه اینکه حرف بر هم می زند قداست پاکی سبز ترین احساس هارا! مگر همیشه قشنگترین حادثه ها در سکوت رخ نمی دهند؟ مگر... ببین همیشه خراشی است روی صورت احساس اگر چه منحنی آب بالش خوبی است برای خواب دلاویزوترد نیلوفر همیشه فاصله ای هست دچار...دچار...دچار... باید بود.
| Design By : Mihantheme |

