بیش از اینها می توان خاموش ماند

حس و حال این روزهای زندگی ام را دوست دارم. فعال تر و مشغول تر از همه ی وقت های دیگر است. می نویسم اینجا که بعدها که خواندم یادم باشد. یادم بیاید که چه سال عجیبی بود آن سال ٩٩... که هم آوین را از پوشک گرفتم. هم آوا را سواد دار کردم. هم دانشگاه مجازی درس دادم. هم زبان نمره گرفتم. هم پروپوزال نوشتم و کنار همه همه اش معلمی مجازی بودم که برایم شعر بنویسند

خانم ملکی جوان است  آرام و مهربان است 

به وقت درس و تمرین   خلاق و پرتوان است

این شعر امروز قلبم را گرم کرد وسط کارگاه تربیت مدرسی طرح کشوری خوانا. لقمه اضافه ای بود این بساط سرگروه استان و مدرس و... اما تهش آموختن است و فهمیده ام شوق به آموختن چراغی است که خاموش نمی شود. اینجا برای دل خودم می نویسم که این شوق من را هل داده تمام این سالها. من را بغل زده و از همه‌ی تنگناها گذرانده. حالا وسط همه ی دغدغه ها وقتی آوین می گوید جیش و محتوای تدریس فردا آماده نیست و خوشحال می شوم از بحث جذاب مهارت صحبت کردن استادی آن طرف مجازی می فهمم که این شوق است که مرا می کشاند... 

اینجا نوشتم که یادم بماند همه همه اش بغض و رنج و اشکو دلتنگی و  پیام تسلیت نبود آن سال ٩٩... همچین لحظات شیرینی هم داشت. 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۹/۰۹/۰۳ساعت توسط فهیمه | |

Design By : Mihantheme