بیش از اینها می توان خاموش ماند
دست های شب مه آلود است شعله ای از روی آیینه چو موجی می رود بالا کیست این آتش تن بی طرح رویایی؟ ای خدای دشت نیلوفر! نیست در من تاب زیبایی. حوریان چشمه در زیر غبار ماه: ای تماشا برده تاب تو زد جوانه شاخه عریان خواب تو در شب شفاف او طنین جام تنهایی است تاروپودش رنج و زیبایی است در پس گردونه خورشید گردی می رود بالا ز خاکستر وصدای حوریان و مو پریشانها می آمیزد با غبار آبی گلهای نیلوفر: باز شد درهای بیداری پای درها لحظه وحشت فرولغزید سایه تردید در مرز شب جادو گسست از هم روزن رویا بخار نور را نوشید
نوشته شده در شنبه ۱۳۸۵/۰۹/۰۴ساعت
توسط فهیمه | |
| Design By : Mihantheme |

