بیش از اینها می توان خاموش ماند
بی آنکه بدانم شاید در یکی از همین روزهای پاییزی شاید در میان دعای مادر بزرگ.شوق پدر.درد مادر وزمزمه اذان پدر بزرگ مادر.آقا جان در نیمروزی گرم.لابلای روزهای پاییز ظهر اربعین همیشه توی این روزها روزهای تولدم منتظرم منتظر تو منتظر کادو تولدت جایش همیشه لابلای زرق وبرق کاغذهای کادو خالیست وهیچ چیز جای خالی اش را پر نمی کند حتی کیک های عاشقانه مادر حتی دوست داشتن های عمیقم هنوز هم میان خواب های شبانه ام انتظارت را می کشم هنوز هم به دختر بچه توی عکس حسادت می کنم بزرگ شده ام آنقدر که دیگر توی قاب عکست جا نمی شوم امسال هم جای کادو تو خالیست به جای کادو برایم دعا میکنی؟
به دنیا آمدم
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۵/۰۹/۲۲ساعت
توسط فهیمه | |
| Design By : Mihantheme |

