بیش از اینها می توان خاموش ماند
پلاستيك سبزي ها رو كه مامان با آوردنش به نفس نفس زدن افتاده از پله ها مي يارم بالا .خونه ساكته استكانهاي روضه بالاي اپنه.سفره سبز بالاي خونه پهنه .دلم مي خواد كمكش سبزي پاك كنم ولي... لباس مي پوشم.كيف آبي مو برمي دارم.جزوه زبانو مي گيرم تو دستم . مي گه برام دعا كن. بوي تو توي هوا پيچيده .توي هوا هستي .لاي ابرا كه بهم چشمك مي زنن.تو لبخند اون پسر بسيجي كه بهم شمع مي ده تا روشن كنم .شمع من نخ نداره .دلم مي لرزه واشكام مي ريزن فرزانه يك شمع ديگه بهم مي ده ومي خنده .روشنش مي كنم. فرزانه مي گه قانونشه بايد اشكت بريزه تا شمعت روشن بشه .ومن نيت مي كنم كه خدا شمع دلمو روشن كنه. به دلم مي كوبي .امتحان زبان دارم دككتر يا حقي نمي دونه كه من دهه اول محرم نمي تونم درس بخونم . به صداي حسين حسين نوار خيمه سر چهار راه گوش مي دم و دلم پر مي زنه . سوار اتوبوس مي شم و تمام راه به آسمون زل مي زنم .از لاي كلمه هاي زبان بهم سرك مي كشي ...جزوه رو مي ذارم توي كيفم.تو دلم غوغاست . كفشامو در مي يارم . السلام عليك يا علي بن موسي الرضا... السلام عليك يا حجه بن الحسن... السلام عليك يا عيسي بن مريم... السلام عليك يا رسول الله ... السلام عليك يا ائمه بقيع... السلام عليك يا حسين بن علي... توي دلم سر مي خوري. توي سرم وول مي خوري. چشمامو مي بندمو مي رم مسجد گوهرشاد.توي محراب د و ركعت نماز مي خونم. ميان تاريكي تو را صدا كردم سكوت بود و نسيم كه پرده را مي برد ستاره اي مي سوخت ستاره اي مي رفت ستاره اي مي مرد تو را صدا كردم تو را صدا كردم... توي حرم بوي كنده مي ياد .بوي چوب .بوي ديگاي نذري هيئت بابا بزرگ ياد خنده آقا جان مي افتم شباي شله توي اون خونه قديمي...خدا رحمتش كنه. كپچه زدن پاي ديگا تا صبح ...زيارت عاشورا... نه...فايده اي نداره ....بوي تو كه توي همه چيز پيچيده بد جور هوايي ام كرده. امشب شب تاسوعاست ودوباره پاي پياده تا حرم با هيئت بابابزرگ. چقدر دلتنگم....
| Design By : Mihantheme |

