بیش از اینها می توان خاموش ماند

برای زهرا

- از آفتاب و نفس چنان بریده خواهم شد که لب از بوسه ی ناسیراب...

- دوست خواهم داشت. عشق خواهم ورزید. درد خواهم چشید .هنگامه ی طلوع نخستین شعله آتش ...

- و از قصه آتش نصیبم چه بود جز سوختن؟کدام آفتاب به اتمام شب آبستن است؟

- و سوختن قصه ققنوس است که تولدی نو افسانه نیست. مرد می خواهد که تاب بیاورد سیاهی شب را به امید آفتاب ...

- و مرد نیستم . که هیچوقت مرد نبوده ام ...

- تاهمسفر عشق شدی مرد سفر باش     هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش

 ابراهیم قتی به دل آتش زد از معجزه گلستان خبر نداشت. تنها عشق بود که هدایتش می کرد . و ایمان ...

نمی شود مرد راه نباشی و قدم در راه بگذاری .امکان ندارد که راه اهلش را خودش می طلبد. و تو انتخاب شده ای ...

- راه! مرد! عشق ! انتخاب! دیگر فریب این کلمه ها را نمی خورم. بهم رحم کنید!

- بزرگ می شود دل کوچکت و کسی را نمی یابی که به آن رحم کند. سوختن تنهاراز خلقت شمع است. بقیه اش را تنها خدا می داند و تنها اوست که رحیم است ...

- ...

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۷/۰۶/۱۸ساعت توسط فهیمه | |

Design By : Mihantheme